کاهش گرادیان، مادر همه الگوریتم‌ها

این برنامه را انجمن علمی دانشکده ریاضی برگزار می‌کند. قرار است فیلم سخنرانی ایشان در موسسه سیمونز را ببینیم و سپس کمی در مورد آن صحبت کنیم. فعلا قرار است بنده و دکتر دانشگر در جلسه شرکت کنیم.

کلا سخنرانی قرار است نسبتا عمومی‌تر باشد و برای دانشجویان سال آخر کارشناسی تا دانشجویان دکتری مناسب باشد.

موضوع ارائه ایشان، موضوع درسی است که قبلا ارائه کرده‌ام.

تبدیل سریع فوریه، روشی برای تسریع الگوریتم‌های کند

ظاهرا این مقاله از تبدیل سریع فوریه برای تسریع برخی الگوریتم‌هایی که زمان اجرایشان نمایی است ارائه کرده، البته برای حالت‌های خاص مسئله‌ها که در آن گراف‌ها میان‌گین درجه‌هایشان زیاد نیست.

موضوع و روش به نظر جذاب می‌آید.

برای کار روی سرطان از کجا شروع کنیم؟

پس از سخنرانی پیوند، که خیلی هم به نظر جالب می‌آمد و خیلی خوش گذشت، این سوال مطرح می‌شود که: «اگر یک ریاضی‌کار بخواهد روی سرطان کار کند چه کند؟»

راستش پاسخ این سوال آسان نیست. بگذارید ابتدا به پاسخ این سوال بپردازیم که: «آیا یک ریاضی‌کار می‌تواند روی سرطان کار پژوهشی انجام بدهد؟» پاسخ بنده البته مثبت است. اندک کارهای خیلی پرمغز ریاضی روی سرطان انجام شده است. خود این کارها نشان می‌دهد که پاسخ سوال مثبت است. اما واقعیت این است که کار پرمغز ریاضی روی سرطان انجام دادن سخت است. و البته کار هر فردی نیست. کلا پژوهش کار هر فردی نیست، تجربه می‌خواهد و سرپرستی. اگر فردی پژوهشگر خوبی باشد، اما، می‌تواند روی سرطان هم کار ریاضی انجام دهد. جمع‌بندی این است که: پژوهش کلا سخت است، ریاضی‌اش سخت‌تر، و روی سرطانش سخت‌تر.

اما کلا اگر مساله‌ای داشته باشید که سخت نباشد که دیگر لازم نیست رویش پژوهش کنید. مساله ساده معمولا قبلا حل شده است. دقیقا به همین دلیل است که سرطان جای پژوهش دارد.

در این فضای فکری، از کجا شروع کنیم؟ در ابتدا باید گفت که اول ریاضی یاد بگیرید. سپس پژوهش یاد بگیرید. خوب است همزمان با زیست‌شناسی و سرطان آشنا شوید. سپس انتظار پژوهش‌های ساده روی سرطان داشته باشید. و سپس پژوهش‌های باکیفیت روی سرطان انجام بدهید.

این‌که چگونه ریاضی یاد بگیرید نیاز به توضیح ندارد. پژوهش را هم معمولا در دوران کارشناسی ارشد و دکتری می‌آموزند.

اما برای آشنایی مقدماتی با زیست‌شناسی می‌توانید در حاشیه فعالیت‌هایتان مطالب این درس برخط را هم نگاه کنید. این درس را یک ریاضی‌دان بالفطره ارائه کرده در نتیجه برای ریاضی‌دان‌ها راحت‌تر است. اما بالاخره زیست‌شناسی است، برای این‌که زیست‌شناسی یاد بگیرید لازم است کمی به روش زیست‌شناسان فکر کنید. کار سخت اما جذابی است.

منتظر حضور همه پژوهش‌گران قوی در پژوهش‌های مرتبط با سرطان هستیم.

برنامه زمانی پیوند

ظاهرا برنامه پیوند فردا این است:

دفعه قبل که قرار بود برگزار شود که زلزله آمد. ببینیم این دفعه چه می‌شود.

تواضع علمی

دفاعی رفته بودیم با دکتر الف و ب و ج. دانشجو، بسیار دانشجوی خوب و پرکاری بود و کارهای خوبی انجام داده بود.

اما دانشجو بسیار نامتواضعانه برخورد می‌کرد. هرچه سوال می‌پرسیدیم، اگرچه ظاهر خود را کاملا حفظ می‌کرد و رفتارش به ظاهر بسیار متواضعانه بود، اما کلا همه صحبت‌های همه را به هیچ می‌پنداشت و فکر می‌کرد خودش درست می‌گوید. تلاش می‌کرد هرچه می‌گوییم را نشان بدهد که غلط است و همین کار درست است. برای این کار همه چیز لازم را تغییر می‌داد. از کاری که باید دانشجوی ارشد انجام بدهد، تا ادبیات فارسی.

مثلا پس از ۲۰ ایراد، دکتر ب ایرادی ساده گرفت، دانشجو گفت: «بله، خوب است ایرادی سازنده گرفتید». یعنی ایرادهای قبلی …

یا مثلا، گفت چند بار دیگر که ارائه داده بودم و اساتید بد برخورد کردند با ارائه‌ام، ارائه‌ام برای دانشجویان بسیار هم جالب می‌آمد.

یا مثلا، ایشان اعتقادی به اینکه باید با ادبیات مناسب پایان‌نامه را نوشت نداشتند. اعتقاد به جمله‌بندی خوب و روان نداشتند و دلیلشان این بود که ادبیات اینقدر هم خوش‌تعریف نیست، مثلا شاملو اعتقاد داشته که ویرگول‌گذاری باید جور دیگری باشد.

یا مثلا می‌گفتیم خوب است ارائه شما به صورتی باشد که دانشجویان و اساتید متوجه شوند چه می‌گویید. ایشان می‌گفتند ارائه من بد نبوده، بلکه با سلیقه شما جور در نمی‌آمد و اشتباه من این است که چند بار به شما مراجعه نکردم. علت مراجعه نکردنم هم این بوده که فکر می‌کردم باید خودم تلاش کنم و جواب‌ها را پیدا کنم.

و تمام این مثال‌ها و داستان‌ها در فضایی از رفتار مظلومانه و به ظاهر متواضعانه. در نهایت هیچ یک از ایرادهای ما ظاهرا وارد نبود.

تا در نهایت دکتر الف گفتند (و دیگرانی هم تایید کردند) که در آکادمی این رفتار پذیرفتنی نیست. شما باید متواضع باشی. و البته ایشان همین را هم نپذیرفت. و گفت من کاملا هم متواضعم.

و البته همین رفتارش نشانه عدم تواضع بود و اینکه حتی حاضر نشد فکر کند که شاید ما درست بگوییم.

در نهایت توصیه می‌شود در مجامع علمی تواضع واقعی را رعایت کنید. ادای تواضع درآوردن را، اگر همه متوجه نشوند، حداقل اساتید با تجربه‌تر متوجه می‌شوند. این‌که دیگران را به هیچ به حساب نیاوریم، حتی اگر کار خوبی باشد، در این جامعه پذیرفتنی نیست. اگر می‌خواهید حداقل دانشمند خوبی باشید، این رفتار را پیشه کنید.

پی‌نوشت: تقریبا تمامی ماجرا نقل به مضمون بود.

جایگزینی درس ترم آینده

در ترم آینده ممکن است، به جای درس گسسته درس بهینه‌سازی ترکیبیاتی برای مقطع مشترک ارائه دهم. به معاون آموزشی گفتم و قرار شد دانشجویانی که می‌خواهند درس را بردارند اسامی‌شان را به شورای صنفی بدهند تا در صورتی که به حد نصاب برسد این تغییر را انجام بدهم.

به صورت کلی، مطالب این درس بر اساس این جزوه ارائه خواهد شد. احتمالا فردا شنبه این تصمیم‌گیری نهایی می‌شود.

سوال در مورد انتخاب رشته ارشد

یکی از دانشجویان بسیار خوب، متن زیر را برای بنده ارسال کرده‌اند:

بنده دانشجوی سال آخر نرم افزار هستم و با توجه به نزدیکی فرصت کردیت و ثبت نام کنکور ارشد باید به زودی رشته‌ی ارشدم را انتخاب کنم. بنده برنامه‌ام این است که اگر برای دکترا هم از ایران رفتم برگردم و زندگی‌ام را در ایران تشکیل دهم، و علاقه‌مند به داشتن شغل آکادمیک هستم و این را می‌دانم که اگر بخواهم «رضایت شغلی» داشته باشم نیاز‌مندم که بدانم تلاش‌هایم «اثرگذاری» بالایی دارد. اما با این شهود رو به رو هستم که اگر در ایران استاد کامپیوتر در گرایش‌های نظری (مثلا هوش مصنوعی یا علوم کامپیوتر) بشوی، اثرگذاری پایینی داری. دلایل من برای داشتن این شهود این است:

1- استادی که در یکی از چند دانشگاه برتر دنیا در حال پژوهش است، حس «پیش بردن یک زمینه علمی» را دارد و به او حس اثربخش بودن و در نتیجه رضایت شغلی می‌دهد، اما با استادی و کار پژوهشی در ایران، به خاطر نبودن در کانون مرکز آن علم، یا نبود امکانات و همکار خوب،  یا به هر دلیل دیگری به نظر می‌آید که یا پژوهش خوبی نمی‌توانی انجام‌دهی، یا اگر هم انجام‌دهی خیلی دیده نمی‌شود و خلاصه به این حس نمی‌رسی که پژوهش‌هایت اثر بخشی جدی‌ای داشته است، (در حدی که خودت را آغازگر یک مسیر یا نگاه جدی بدانی) که از صرف کردن عمر خودت در آن راضی باشی.

2- از طرف دیگر مساله‌هایی که حل می‌کنی و تلاش‌هایت کمکی به مردم اطرافت، کشورت یا شرکت‌های دور و برت نمی‌کند (مثلا مشابه کسی که در هر شرکت داخلی یا خارجی کار R&D می‌کند) و از این جهت هم حس اثر گذاری نخواهی داشت و و ناراضی خواهی بود.

برای همین به فکر دو رشته‌ی دیگر افتادم. یا تغییر رشته به اقتصاد، که علاوه بر این که فضای پژوهشی با جنبه‌های ریاضی دارد و به سلیقه بنده می‌خورد، آن طور که از دیدن فعالیت‌های اساتید اقتصاد شریف دستم آمده، فضای کار پژوهشی‌شان می‌تواند ناظر به مسایل اقتصاد ایران باشد و خوب این احساس اثرگذار بودن و رضایت به انسان خواهد داد.
و یا این که به رشته MBA بروم و کلا فضای پژوهش و استادی را کنار بگذارم.

بسیار خوشحال می شوم که در این قضاوت ها هر اشتباهی را می بینید و یا هر را نقدی که حس می کنید را بفرمایید.

شاید متن زیر پاسخ مناسبی برای ایشان باشد:

به نظر می‌آید شما به دنبال اثرگذاری در اطرافتان در ایران هستید. به دو مسئله جدی می‌توان پرداخت:

  1. چرا شما دنبال اثرگذاری در اطرافتان در ایران هستید.
  2. تاثیرات استاد دانشگاه بودن در رشته‌های مختلف در اثرگذاری در ایران چه می‌تواند باشد، چه هست.

سوال ۱: چرا شما دنبال اثرگذاری در اطرافتان در ایران هستید.

راستش نمی‌دانم شما چرا دنبال این هستید. اما بسیاری از افرادی که می‌شناسم، در دوران‌های مختلف زندگی به این موضوع ترغیب شده‌اند. کم کم که به استقلال فکری می‌رسند، می‌گویند حالا چرا به ایران؟ چرا به جاهای دیگر خدمت نکنیم؟ مگر نه‌اینکه مردم بقیه دنیا هم انسان هستند، خوب به آن‌ها بپردازم. تازه اگر بتوانم کاری در خارج از کشور انجام بدهم و پولش را بیاورم اینجا که بهتر است. یا اگر کاری انجام بدهم و افتخارش را بیاورم ایران.

سوال ۲: تاثیرات استاد دانشگاه در رشته‌های مختلف

خودم هم در حال حاضر درگیر این مسئله هستم. یک استاد دانشگاه چه می‌کند؟ سوال بهتر این است که کلا یک استاد دانشگاه چه می‌تواند بکند.

گزینه‌ها:

  1. تربیت دانشجوهای خوب
  2. ایجاد جنبش‌های اقتصادی
  3. ایجاد جنبش‌های علمی
  4. کار پژوهشی در یک مبحث علمی
  5. کار اقتصادی در یک مبحث علمی

شاید باورتان نشود، اما واقعیت این است که بسیار بیش از آن‌چه فکر می‌کنید، یک استاد کامپیوتر می‌تواند اقتصاد ایران را تغییر دهد. حتی می‌تواند راه حل‌هایی تولید کند که دیگران بیایند و در این راه حل‌ها رشد کنند و آن‌ها اقتصاد را تغییر دهند.

از دور که نگاه می‌کنیم، چون ما رشته کامپیوتر خوانده‌ایم، بدی‌های کامپیوتر را می‌شناسیم و سختی‌های کار کردن در آن را. اما چون اقتصاد نخوانده‌ایم، فکر می‌کنیم در اقتصاد حتما می‌توان کارهایی انجام داد، مخصوصا چون کارهای نظری و زیربنایی در آن انجام می‌شود. ولی تا آن‌جایی که بنده می‌دانم، دانش اقتصاد آقایان نیست که کار می‌کند، بلکه وقتی شما می‌توانی در سطح اثرگذارتری وارد بشوی، سلیقه‌های اقتصادی شما کار می‌کند، که البته سلیقه‌ها هم وابسته به دانش اقتصادی است. به عبارت دیگر، شما وقتی در اقتصاد اثرگذار خواهی بود که بتوانی در سطوح بالای تصمیم‌گیری وارد بشوی. همان‌طور، وقتی در کامپیوتر دولتی اثرگذار خواهی بود که بتوانی در سطوح بالای تصمیم‌گیری کامپیوتری وارد بشوی. برای مثال فکر می‌کنید رئیس مرکز تحقیقات مخابرات فردی اثرگذارتر است یا وزیر اقتصاد؟

یک کار دیگری که دارد شکل می‌گیرد، ایجاد روش‌های شغلی است. جا دارد که یادی کنیم از شمارا. شرکتی که برخی تحلیل‌گران داده راه‌اندازی کرده‌اند تا کارهای علمی انجام بدهند در صنعت کشور. اگر این کار بگیرد، معنی‌اش این است که کارهای سطح بالای علمی، حتی تولید علم متصل می‌شود به صنعت و البته این خیلی مهم است. به قول تجار، این شرکت یک تغییر دهنده بازی است. زین پس، احساس اثرگذاری عمیق و با کیفیت را بیشتر می‌توانید در فارغ‌التحصیلان ریاضی پیدا کنید!

MBA و استاد دانشگاه نشدن که داستان دیگری دارد که با فرض‌های ابتدای نامه‌تان جور در نمی‌آید. به هر حال ورودی به اقتصاد کشور نیز کار جالبی است و بسیار هیجان انگیز. برخی از افرادی که وارد کارهای تجاری در کشور شده‌اند، با استفاده از پشتوانه اعتباری علمی و دانشگاهی را در دانشکده کامپیوتر حتما می‌شناسید. مشهور هستند. این هم کار خوبی است. خودتان ببینید آیا به این‌گونه زندگی علاقه‌مند هستید؟

و البته یک نکته‌ای که نباید فراموش شود این است که: شما در حال حاضر چنین فکر می‌کنید که می‌خواهید در ایران اثربگذارید. عموم افرادی که می‌شناسم، در زمان تحصیل در خارج از کشور اثرهای متعددی می‌گیرند. از جمله این اثرات این است که ترجیح می‌دهند از راه دور در ایران اثر بگذارند. اگر شما هم از این ۹۵٪ باشید، قاعدتا کلا این سوال و جواب‌ها برای شما نقش تزئینی خواهد داشت.

 

در نهایت باید بگویم، خیلی سوال و تصمیم سختی است. اگر من بودم، به هیچ‌وجه به این رشته‌ها نمی‌رفتم. به خاطر جوش، به خاطر این‌که طرز فکری که این رشته‌ها به انسان القا می‌کند، عموما طرز فکری نیست که یک انسان ریاضی‌گونه بپذیرد. اما به هر حال تصمیم‌گیری سخت و حتی توصیه کردن در این زمینه‌ها کار سختی است!