راهنمای پژوهشی و دیگر داستان‌های مرزها

امروز مرزهای علوم ریاضی تمام شد. مرزهای علوم ریاضی جایی است که افراد جالبی را می‌بینیم که کارهای جالبی انجام می‌دهند. لازم نیست ما زحمت بکشیم برویم و کارهای آن‌ها را ببینیم، آن‌ها خودشان می‌آیند و کارهایشان را به ما نشان می‌دهند. جالب است.

هر ساله می‌رود و ایشان می‌آیند، فرصتی است که مرور کنیم که از لحاظ پژوهشی این خارج‌نشین‌ها چه کرده‌اند و ما چه کرده‌ایم. این هم خیلی جالب و متاسفانه دردناک است.

امروز جلسه‌ای با دکتر مهدیان داشتیم. مانند روزنه امیدی بود در دریای تاریک علم. خیلی جالب و مفید و آموزنده بود. یعنی ممکن است خدا راه نجاتی باز کرده باشد. ظاهرا موسی ع بعد از فرار از دست فرعون وقتی به شهری می‌رسد و گوسفندها را آب می‌دهد، می‌نشیند زیر درخت و می‌گوید خدایا به آن‌چه از خیر بفرستی نیازمندم.

مشخصات یک پروژه کارشناسی (فنی‌تر)

پروژه کارشناسی با تولید یک نرم‌افزار تمام نمی‌شود. برای پروژه کارشناسی شما باید:
    1. یک موضوع درست و درمان داشته باشید
    2. فعالیت‌های پیشین در زمینه موضوع خود را مطالعه کنید.
    3. یک پایان‌نامه بنویسید شامل:
      • مقدمه: موضوع چیست و چرا مهم است
      • پیشینه پژوهش: همه کارهای مرتبط با موضوع شما. اگر کار مرتبطی با موضوعتان وجود ندارد، موضوعتان خوب نیست. پس باید حتما همه کارهای مرتبط را پیدا کرده و جمع‌بندی کنید و به طور کاملا مفصل توضیح بدهید
      • فعالیت‌های شما: کارهایی که انجام داده‌اید. اگر الگوریتمی دارید. اگر الگوریتم‌هایی داشتید و جواب نداده‌اند. همه را بهتر است بنویسید.
      • نتایج: کارهایی که انجام داده‌اید چه جواب‌هایی داده‌اند و این جواب‌ها را با یکدیگر و با دیگر کارهای مشابه مقایسه کنید.
      • جمع‌بندی: آخرش چه شد. مساله شما خوب بود یا نبود. چرا خوب بود چرا نبود. پس از شما دنیا چه تغییری کرده و از این صحبت‌ها
اگر چه اندازه پایان‌نامه معمولا کیلویی نیست، اما یک پایان‌نامه کارشناسی خوب است حداقل ۳۰ صفحه اصلی (بدون فهرست و منابع و این‌ها) داشته باشد.
و باید این کارها را پیش از اینکه بخواهید نمره را بگیرید انجام بدهید و نسخه نهایی را به استاد راهنمایتان تحویل بدهید. این خیلی کار وقت‌گیری است. اگر دیر بشود، متاسفانه نمره شما رد نمی‌شود و تنها نمره P در کارنامه شما قرار خواهد گرفت

سوال درباره ادامه تحصیل در خارج از کشور‎

نامه‌ای دیگر:

با سلام خدمت دکتر فروغمند

من در هماش پیوند شرکت کردم و آن جا با شما اشنا شدم. اول می خواستم ازتون به خاطر سخنرانی خیلی خوبتون تشکر ویژه بکنمواقعا استفاده کردم.

به عنوان کسی که در زمینه تحلیل داده های سرطان کار می کنید یک سوالی ازتون داشتم. در رابطه با خارج رفتن و ادامه تحصیل دراونجا در این زمینه. می دونم که رفتن به خارج جنبه های مختلفی داره و نمیشه نسخه یکسان برای همه پیچید. برای کسی که دوستداره در نهایت توی ایران بتونه کار مفیدی بکنه. شما فکر می کنید رفتن خارج چقدر می تونه مفید باشه؟ یک زمانی دسترسی به علوممختلف به سادگی الان نبود. اما چیزی که خودم حس می کنم اینه که به لحاظ علمی الان توی ایران کم نداریم.(هم استاد های خوب اینجا هستند و هم دسترسی به دست اول ترین منابع علمی از طریق اینترنت ممکن شده) چقدر این فکر درست هست؟

از طرفی تجربه ای که ادم اونجا کسب می کنه چقدر به درد کار کردن در اینجا می‌خوره؟

می خواستم بدونم نظر شما در رابطه با این موضوع ها چی هست؟

با تشکر فراوان

فلانی

دانشجوی کارشناسی مهندسی کامپیوتر دانشگاه امیرکبیر

و پاسخ:

ممنون از تشکرتان

۱- تعداد استادهای خوب خارج خیلی خیلی بیشتر از تعداد استادهای خوب ایران است. شما به عنوان دانشمند باید با چندین دانشمند و روش‌های پژوهششان آشنا شوید. در نتیجه این دلیل برای ماندن کافی نیست.

۲- منابع در اختیار هستند، درست است. اما یک منبع مهم که شما در ایران در اختیار ندارید اعتماد استادها برای گفتن ایده‌هایشان به شماست. با ایمیل زدن نمی‌توانید ایده‌هایشان را بگیرید، در حالی‌که دانشجوهایشان ایده‌هایشان را می‌شناسند و برروی آن‌ها کار می‌کنند.

۳- برای اینکه در میان دانشمندان مهم شوید، کارهایتان دیده شود، با شما همکاری کنند و به شما بودجه بدهند، باید دانشمندان شما را بشناسند. متاسفانه این داستان اصلا عادلانه نیست و بسیار به روابط انسانی وابسته است. در نتیجه بودن شما آن‌جه بسیار به این موضوع کمک می‌کند. حتی اگر شما را دیده باشند، مقاله‌تان را با احتمال بیشتری قبول می‌کنند.

۴- فردی که می‌خواهد اینجا مفید باشد، چرا می‌خواهد اینجا مفید باشد؟ این فرد معمولا پس از گذشت دورانی به این نتیجه می‌رسد که حالا چه فرقی می‌کند برای ایران مفید باشد یا برای جای دیگری. یا معمولا به این نتیجه می‌رسد که حالا مهم هم نیست که اصلا مفید باشد، زندگی‌اش را بکند کافی است.

۵- افرادی که می‌روند، چون برگشتن برایشان سخت است، کم‌کم برای خودشان تئوری‌هایشان را تغییر می‌دهند به صورتی که ماندن آن‌جا در تئوری‌شان کار بهتری به نظر برسد.

اما این‌ها همه پاسخ نکاتی بود که شما گفته بودید.

آدم باید برود یا نباید برود؟ خیلی سخت است! هر دو ضررها و سودهایی دارند. تحلیل این مسئله خیلی طولانی و کار سختی است. اگر همه چیز خوب و عادی بود، شاید بهترین گزینه برای چنین فردی که شما توصیف کردید این بود که این‌جا می‌ماند ولی در دوران تحصیلات تکمیلی تقریبا ۳/۴ زمان را در خارج از کشور می‌گذراند و با افراد مختلف کار می‌کرد و مقاله تولید می‌کرد. البته این کار الآن هم امکان‌پذیر است، اما کار سختی است.

آیا علم می‌تواند انسان را به کمال برساند؟‎

نامه‌ای با متن زیر دریافت کردم:

سلام آقای دکتر فروغمند. سال نو مبارک

من دانش آموز سال اول دبیرستان هستم و در رشته تجربی تحصیل می‌کنم. من از طریق فلانی که دانشجوی شریف هستن باهاتون آشنا شدم. می‌خواستم نظرتون رو درباره فلسفه بدونم. به نظر شما بهترین راه برای رسیدن به کمال، درک حقیقت، بالا بردن سطح معرفت و ایمان و در نهایت رسیدن به خدا، تحصیل در رشته فلسفه است یا تحصیل در شاخه‌های دیگر علوم مثل زیست‌شناسی، ریاضی و … . به نظر شما آیا تحصیل در رشته‌های علمی سبب رشد و کمال انسان و تقرب به خدا و پی‌بردن به حقیقت جهان می‌شود؟ پیامبران و امامان توصیه کرده‌اند که با خواندن علوم دینی و معرفتی، خود را بشناسیم و به خدا برسیم ولی رشته‌هایی چون فیزیک، زیست، شیمی یا ریاضی ففط به بررسی جهان مادی و بعد ظاهری می‌پردازند و توجهی به باطن و بعد دیگر انسان ندارند.
حال با توجه به این نکته چگونه می‌توان با تحصیل در چنین شاخه‌های علمی به کمال رسید و خود را به خدا نزدیک‌تر کرد؟ به نظر شما پیشرفت علم سبب ضعیف‌تر شدن ایمان می‌شود؟ اگر نه پس چرا بسیاری از دانشمندان به خدا ایمان ندارند مثل خیلی از زیست‌شناسان غربی؟ هدف شما از تحصیل در رشته فلسفه چه بود؟ و اینکه چرا فقط به این رشته نپرداختید و در کنار آن در یک رشته علمی دیگر را هم ادامه دادید؟ بسیار بسیار ممنون میشم که من را از نظرات پر فیض خود مستفیذ سازید.

با تشکر

و این هم پاسخ:

۱- سوال خوبی است. در زمان ما بسیاری از دانش‌آموزان و دانش‌جویان این سوال را داشتند. اما کم کم این سوال را رها کردند. شاید به خاطر این‌که نمی‌توانستند پاسخ این سوال را پیدا کنند و شاید به خاطر این‌که ترجیح می‌دانند پاسخ این سوال را ندانند.

۲- سوال: «مگر علوم دینی به فلسفه ربط دارند؟» ظاهرا برخی مسائل این دو علم یکی است. اما آیا واقعا چنین است؟ آیا واقعا موضوعاتشان یکی است یا فقط مشابهت‌های ظاهری دارند؟ اگر به تاریخ ورود فلسفه به اسلام نگاه کنیم، به نظر می‌رسد در زمانی که قرار بوده علوم در دست مسلمانان قرار بگیرد، در پاسخ به این پیشرفت، نهضت ترجمه به سرعت فلسفه را وارد اسلام کرد به صورتی که تقریبا تمامی متفکران را به آن مشغول کرد. نمی‌خواهم فلسفه را نقد کنم، که البته جایش اینجا نیست، بلکه هدفم فقط طرح این سوال است که آیا فلسفه همان علم دینی است؟

۳- (یک سوال دیگر)

۴- پس اگر این‌ها راه شناخت خدا نیستند، یا حداقل بهترین راه شناخت خدا نیستند، پس الف) بهترین راه شناخت خدا چیست؟ ب) پس ما در دانشگاه چه می‌کنیم؟

قبول دارم که شناخت عالم مادی، سهم کمی از معرفت الهی دارد.

۴-الف) طبیعتا پاسخ این سوال را باید از قرآن پیدا کنیم. کار سختی است. اما شدنی است.

۴-ب) به صورت کلی، دانشجویانی که در رشته‌های مهندسی و علوم تحصیل می‌کنند قابلیت‌های فکری و ملاک‌های فکری بهتری دارند برای تفکر. در نتیجه فکر می‌کنم ایشان قابلیت‌های بهتری دارند برای شناخت و فهم و قبول مفاهیم قرآنی. در نتیجه به عنوان یک پس‌زمینه کلی شاید زندگی در فضای این رشته‌ها بهتر باشد.

۵- آیا دانشمندان بی‌دین‌تر هستند؟ راستش پاسخ این سوال را نمی‌دانم. کتابی دکتر گلشنی در این زمینه دارند که شاید خواندنش خالی از لطف نباشد. می‌توانید مختصری در مورد آن کتاب را اینجا بخوانید.

۶- اما بالاخره باید پذیرفت که (حداقل به نظر می‌رسد) که علم معاصر با دین ناهماهنگی‌هایی دارد. خوب بالاخره تا کنون کسی این مشکلات را حل نکرده. تلاش‌های فراوانی برای پاک کردن صورت مسئله انجام شده. تلاش‌هایی هم توسط مسیحیان انجام شده که برای ما بسیار ضعیف جلوه می‌کند. در نتیجه این جای کار هم خالی است.

اما سوال اصلی شما، که از متن نامه شما برمی‌آمد، هیچ کدام از سوال‌های بالا نبود و پاسخ‌های بالا کمکی به آن نمی‌کند. سوال شما را شاید باید اینگونه پرسید: اگر برای ما مهم باشد که زندگی علمی‌مان را در راستای دین‌داری‌مان قرار دهیم باید چه کنیم؟ و در ابتدا باید چه رشته‌ای بخوانیم؟

پاسخ این سوال را نمی‌دانم. اما می‌دانم به این منظور باید بدانیم برنامه خدا چیست و در حال حاضر در کدام مرحله از برنامه خداوندی هستیم و نقش ما در این برنامه خدا چیست. این‌ها سوال‌های خیلی خیلی سختی هستند.

کاهش گرادیان، مادر همه الگوریتم‌ها

این برنامه را انجمن علمی دانشکده ریاضی برگزار می‌کند. قرار است فیلم سخنرانی ایشان در موسسه سیمونز را ببینیم و سپس کمی در مورد آن صحبت کنیم. فعلا قرار است بنده و دکتر دانشگر در جلسه شرکت کنیم.

کلا سخنرانی قرار است نسبتا عمومی‌تر باشد و برای دانشجویان سال آخر کارشناسی تا دانشجویان دکتری مناسب باشد.

موضوع ارائه ایشان، موضوع درسی است که قبلا ارائه کرده‌ام.

تبدیل سریع فوریه، روشی برای تسریع الگوریتم‌های کند

ظاهرا این مقاله از تبدیل سریع فوریه برای تسریع برخی الگوریتم‌هایی که زمان اجرایشان نمایی است ارائه کرده، البته برای حالت‌های خاص مسئله‌ها که در آن گراف‌ها میان‌گین درجه‌هایشان زیاد نیست.

موضوع و روش به نظر جذاب می‌آید.

برای کار روی سرطان از کجا شروع کنیم؟

پس از سخنرانی پیوند، که خیلی هم به نظر جالب می‌آمد و خیلی خوش گذشت، این سوال مطرح می‌شود که: «اگر یک ریاضی‌کار بخواهد روی سرطان کار کند چه کند؟»

راستش پاسخ این سوال آسان نیست. بگذارید ابتدا به پاسخ این سوال بپردازیم که: «آیا یک ریاضی‌کار می‌تواند روی سرطان کار پژوهشی انجام بدهد؟» پاسخ بنده البته مثبت است. اندک کارهای خیلی پرمغز ریاضی روی سرطان انجام شده است. خود این کارها نشان می‌دهد که پاسخ سوال مثبت است. اما واقعیت این است که کار پرمغز ریاضی روی سرطان انجام دادن سخت است. و البته کار هر فردی نیست. کلا پژوهش کار هر فردی نیست، تجربه می‌خواهد و سرپرستی. اگر فردی پژوهشگر خوبی باشد، اما، می‌تواند روی سرطان هم کار ریاضی انجام دهد. جمع‌بندی این است که: پژوهش کلا سخت است، ریاضی‌اش سخت‌تر، و روی سرطانش سخت‌تر.

اما کلا اگر مساله‌ای داشته باشید که سخت نباشد که دیگر لازم نیست رویش پژوهش کنید. مساله ساده معمولا قبلا حل شده است. دقیقا به همین دلیل است که سرطان جای پژوهش دارد.

در این فضای فکری، از کجا شروع کنیم؟ در ابتدا باید گفت که اول ریاضی یاد بگیرید. سپس پژوهش یاد بگیرید. خوب است همزمان با زیست‌شناسی و سرطان آشنا شوید. سپس انتظار پژوهش‌های ساده روی سرطان داشته باشید. و سپس پژوهش‌های باکیفیت روی سرطان انجام بدهید.

این‌که چگونه ریاضی یاد بگیرید نیاز به توضیح ندارد. پژوهش را هم معمولا در دوران کارشناسی ارشد و دکتری می‌آموزند.

اما برای آشنایی مقدماتی با زیست‌شناسی می‌توانید در حاشیه فعالیت‌هایتان مطالب این درس برخط را هم نگاه کنید. این درس را یک ریاضی‌دان بالفطره ارائه کرده در نتیجه برای ریاضی‌دان‌ها راحت‌تر است. اما بالاخره زیست‌شناسی است، برای این‌که زیست‌شناسی یاد بگیرید لازم است کمی به روش زیست‌شناسان فکر کنید. کار سخت اما جذابی است.

منتظر حضور همه پژوهش‌گران قوی در پژوهش‌های مرتبط با سرطان هستیم.